یه بار رفته بودم سوباتان، ییلاق عشایر تالش. هرکجا که برای گشت و گذار میرفتیم یه پسر 14-13 ساله محلی هم با ما میومد. با اون دمپایی پلاستیکیش، همچین فرز از کوه بالا میرفت که انگشت به دهن میموندی، تو با اون پوتینات! یه بار رفتیم دم یه غاری و برگشتنی باید از یه کوهی بالا میرفتیم با شیب 90 که اغراقه، 85 درجه :))) این بچه بگمونم دو باری بالا و پایین رفت و آخرم وایساد اون بالا و به دست و پا زدنای ما هر هر خندید! من کلن عین مارمولک به دیواره چسبیده بودم و بالا میرفتم و اولین نفر رسیدم بالا!

اوضاع بقیه اِنقدر خراب بود که منو تو همچین شکل و شمایلی مثل قوچ دیده بودن و برگشتنی به همه میگفتن "تک زنگ مثل قوچ از کوه بالا میرفت!"
و این بود خاطره تصویریِ من از یه کوهپیمایی!

و این بود خاطره تصویریِ من از یه کوهپیمایی!و اینم عکس دو نفره من و دوستم ،گوسفند، که به افتخار ایرانی بودنش نام "گوسپند" رو برگزیده!

بی ربط تصویر:

توضیح: یعنی برای این 4 تا دونه عکس رسمن دهنم سیمان شد! آخرشم عکس پاندای خجالتی آپلود نشد که نشد. شاید اینجوری خودشم راحت تر باشه البته!
ولی ما که از رو نمیریم. بازم تلاش میکنیم، امروز نشد، فردا...
۶ نظر:
نه عزیزم قوچ نه. بز. بز کوهی
عکس دو نفره ما هم اینجا باز نمی شه عزیزم
ضمنا گوسپند ضمن اینکه فارسیه نشون دهنده سطح پند و اندرز منه که خیلی بالاست
قربان تو
گوسپند
پاسخ: عزیز من، من که نمیتونم حرف مردمو جعل کنم.
چی بگم خواهر از دست این فیلی که تِر میزند بر کار ما!
بز تو فقط تو عکس این قدر مهربونی.
من مثل همیشه خوشگلم.
پاسخ: آره، خصوصن با اون عشوه کردنت!
انگار کلن با حیوانات اهلی میونت خوبه.مخصوصا ارادت خاصی به بز داری.
امیدوارم لااقل بچهات مثل شنگول و منگول و حبه انگور نشن
پاسخ: خب هرکی به خودش ارادت داره دیگه، مگه نه؟
مگه شنگول و منگول و حبه انگر چشون بود؟!
ارسال یک نظر