۱ تیر ۱۳۸۹

جام جهانی

تنها جامی که نگاه کردم جام جهانیه 1990 بود. تنها دلیلمم بازیکنای جام... اون سال، بیست سال پیش، اون موقعها، خونه عمو مونده بودم. نصفه شبی با دختر عمو و البته پسر عمو میشستیم به فوتبال نگاه کردن. پسر عمو روی مبلی نزدیک تلویزیون میشست و ما روی مبلی دور از اون،پشتش! نمیخواستیم ما رو ببینه وفتی با دیدن یه بازیکن به هم اشاره میکردیم و ریز ریز میخندیدیم و بال بال میزدیم. بیچاره پسر عمو، با دقت زل میزد به تلویزیرن و آی حرص میخورد از دست ما، آی حرص میخورد که چرا ما که از فوتبال هیچی نمیفهمیم اصرار داریم پا به پای اون بشینیم به تماشا! تا اینکه دختر عمو عشقشو پیدا کرد، روبرتو باجو. یه دل نه صد دل عاشقش شد، مثل خیلی دخترای دیگه و من... منم تا اینو دیدم سریع عشقمو انتخاب کردم، دینو باجو! به گمونم همین اسمش بود. انقدر دلم براش میسوخت که یه هم اسمی داره که همه عاشقش شدن و به اون توجه نمیکنن! فکر میکردم خیلی غصه میخوره، مثل دو تا بچه تو یه خانواده، که هی قربون صدقه یکیشون میرن و محل اون یکی نمیذارنا! برای همین تصمیم گرفتم عاشق دینو باجو بشم! چقدم سعی میکردم براش کم نذارم که جبران کرده باشم مثلن....خلاصه که مشنگی بودیم برای خودمون، خلاصه که خوش بودیم برای خودمون و خلاصه....

هیچ نظری موجود نیست: