۹ بهمن ۱۳۸۹

خر...خر...خر!

- مردک با زنی نشسته تو تاکسی، بعد حرف میزند با خانوم یا دستش بهم میخورد یا پایش! آخر که پیاده شدیم و باز دستش به دستم خورد زل زدم بهش و گفتم "احمق!" جلوی خانوم! دلم خنک شد...خر :|
- آن مردی که موقع سوار شدنش رویت را ندیده و موقع پیاده شدنت همه صورت چشم میشود که خدای نکرده جزییات از دستش برود هم خر :|
- آن راننده ای که توی تاریکی، وقتی می خواهی از بلوار پهنی بگذری که ماشینها با سرعت ازش رد میشوند و تو فقط چند لحظه ای فرصت داری تا دوباره سیل ماشینها نریزند، هی چراغ میزند و سرعت کم میکند و تو مجبور میشوی دوباره صبر کنی هم خر :|


کلاً امشب، برگشتنی مردها همه ...


هیچ نظری موجود نیست: