۱۴ بهمن ۱۳۸۹

انقلاب

دلشوره های آشنای پارسال باز آمده سراغم! نگرانی، دلشوره، نا امیدی، امید، نفرت و... عین پارسال! با این تفاوت که اتفاقات کمی دورتر است، تفاوتی که اصلاً مهم نیست انگار. مهم اتفاقی است که می افتد، مهم آرزوهاست، مهم هدف است، چه اینجا چه جای دیگر. پیروز بشوند حسودی هم میکنم ولی چه ذوقی بکنیم و چه جشنی برپا بشود توی دلهامان. هرچند فکر نکنم هیچ وقت بگویم خدا را شکر همه چیز درست شد و تمام! سیب هزار چرخ میخورد تا بیاید پایین، انقلاب هم همینطور...

پینوشت: امشب، امشب از آن شبهای هولناک است! امیدوارم اتفاقی، اتفاق خونینی نیفتد.

هیچ نظری موجود نیست: