یک خیابان را توی خوابهایم گاهی میبینم. یک خیابان که تا اینجا وجود خارجی ندارد! سر خیابان را ندیدم، فرق میکند توی خوابهای مختلف. گاهی مثل پاسداران است، گاهی مثل ولیعصر و گاهی قدیمی و باریک! آنچه که میبینم آخر خیابان است ولی ته آن را هم یادم نیست، میدان، چهارراه ویا... نمیدانم! از پایین که میروم سمت راست مغازه مانتو فروشی هست و یک لوازم التحریر فروشی بزرگ که توی ویترینش پر است از لوازم خوشنویسی مثل قلم و دوات و... بازاری هست مثل بازار تجریش! یک پاساژ چند طبقه هم هست با مواد غذایی، پوشاک و... و یک نیم طیقه لوازم التحریر! سمت چپ خیابان چند تا مغازه کیف و کفش فروشی هست که عموماً کارهای خوب و قشنگی دارند. یک سوپر مارکت و یک نانوایی! دیشب خواب ددیم رفتم توی یکی از مغازه های کیف فروشی. یکی از کیفها را پسندیدم. بازش کردم که دیدم یک کیف پول هم توی آن هست، یک کیف پول چرمی زرشکی! داشتم به صاحب مغازه جریان را میگفتم و توی کیف را نگاه میکردم که...باورم نمیشد! هر چه که توی کیف دزدیده شدم بود راست آمده بود توی این کیف پول! همان که توی مترو زده بودند! فکر کن بعد از یکسال و اندی محتویات آن کیف سر از خوابم درآوردند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر