از دیروز بدجوری ذهنم درگیر شده، بد! مدتی بود به این فکر میکردم که بزرگترین مساله ای که اتفاقات امروز رو باعث شده سکوت در برابر نواقص، اشتباهات و کارهای خلافی که صورت گرفته بوده. دیروز نامه سعیده منتظری، به نام
حصر و سکوت رو خوندم و چقدر حق بود و بعد ....
نامه نرگس محمدی به همسر دربندش در سالروز ازدواجشان شد عین پتک فرود اومد وسط این ذهن درگیرِ خسته آرزومند! 15 سال زندان، انفرادی، شکنجه، بیکاری، محرومیت و ... یک آدم مثل ما، یکی از آدمهای مثل ما که خیلی از ما کنارمون داشتیم و دیدیم ولی باز سکوت کردیم و این سکوت همه زشتیهایی رو که روزی میشد با هزینه کمتر پاک کرد حالا اینچنین کار دستمون داده! و این سکوت همچنان ادامه داره، با ندونستنها، با دونستنها و باور نکردنها، با به من چه گفتنها، حالا بیخیالش گفتنا، جوک ساختنا، غر زدنای صرف، ترسیدنا و ... دیشب بد خوابیدم، خیلی خیلی بد و عجیب اینکه وقتی از خواب بیدار شدم یه اسم توی ذهنم میپیچید، تقی رحمانی! شاید چون نه موسوی و کروبی بود و نه منتظری! یه آدم معمولیه که میتونه هر کدوم از ما باشه. شاید یه روز قرار گرفتن تو شرایط اونا غیر قابل تصور بود ولی حالا... بخاطر اون سکوت لعنتی به تک تکمون انگار نزدیک شده. حالا خیلی از ما میتونن تقی رحمانی بشن!
بدیه ماجرا اینه که وقتی آزار رسوندن وظلم کردن طرف مقابل ادامه پیدا میکنه، هیچ وقت نمیتونی بگی فقط تقصیر اونه! وقتی آزار دوباره تکرار میشه، دیگه هر دو طرف مقصرن. اینو خیلی راحت توی زندگی شخصی میتونیم ببینیم. توی محیط خانوادگی و محیط کار!
حالا سوال اینجاست که کِی باید سکوت کرد و کِی نه! مرز این سکوت، کوتاه اومدن کجاست؟
پینوشت: درگیریه ذهنیِ من با شدت و حدت زیاد ادامه داره که باعث شد دو روز مزخرفی داشته باشم خصوصاً اینکه درگیری ذهنی شخصی هم به اون اضافه شده که بدجوری آزارم میده! ولی اتفاق جالبی هم برام افتاد، دو شاخه گل رز صورتی از کسی که کیف پولشو صبح پیدا کرده بودم گرفتم! از روی کارتش پیداش کردم و چون خونمون نزدیک بود قرار شد شب بیاد دم در خونه. کوچه رو اشتباه رفته بود، رفتم سر کوچه و تلفنی راهنماییش کردم. از دور که همدیگه رو دیدیم عین اینا که سالهاست همدیگه رو میشناسن برای هم دست تکون دادیم و اون دوید! فکر کنم نمیخواست من بیشتر از این براش وایسم :))) دو شاخه گل رز صورتی رو اصلاً انتظار نداشتم و برای همین هیجان زدم کرد.