۱ فروردین ۱۳۹۰

سال 1390

توی یکی از اون روزهای پر بارون امسال بود، توی تاکسی بودم که یاد زندانیها افتادم و سعی کردم اسم تک تکشونو بیارم و دعا کردم براشون. همون روز بود که وقتی تو شرکت خبرها رو خوندم خبر ملاقات دختر موسوی رو باهاشون دیدم. همون روز بود که چیزی توی دلم جوشید "سال جدید سال خوبی خواهد بود، سالی با اتفاقات خوب و سالی شاد"
بعد از اون باز گاهی حال و هوای غصه و نا امیدی مینشست توی دلم ولی سعی میکنم باور کنم حس اون روز حس ناب و واقعی بود.
امیدوارم آخر سال 90 بگم "دیدی حست درست بود؟" و این حس مقدمه باشه برای سالهای آینده

هیچ نظری موجود نیست: