۱۰ تیر ۱۳۸۹

انعطاف

از زمان نمایشگاه کتاب، برداشتن یه نمایشگاه بزرگ عرضه محصولات فرهنگی زدن گوشه میدون ونک! اوایل از کنارش رد میشدی یا صدای قرآن میومد یا مداحی و نوحه (راستیاتش ما همینجوری فرق نوحه و مداحی رو نمیفهمیم، بس که تنو لحن صدا یکیه!) کلنم از دور، همه دیوارو از این کتابای رنگیه بچگونه پوشونده بود و وسطم یه طناب بسته بودن و تسبیح آویزون کرده بودن! خلاصه این مال اوایله ماجرا بود. حالا تازگیا از کنارش رد میشی گاهی یه آهنگایی میذاره، یه آهنگایی میذارهها، به خودت میگی فقط یه درختی، تیر چراغ برقی، چیزی، باس پیدا کنی و سفت بچسبیش تا مگه اینجوری از خودت حرکات موزون در نکنی!!!! به خداااااااااااااااااااااااااااااااا

هیچ نظری موجود نیست: