- بعد از ظهر که کارم تو شرکت تموم شد، از تصور گرمای بیرون نشستم تو دفتر اول. هم خسته بودم و هم حوصله ام سر رفت و هم خوابم میومد! بعدن که دیگه دلو زدم به دریا و اومدم بیرون، جونم در اومد خب! دوش آب سرد گرفتم و عین مگسِ پیف پاف خورده، گیج خواب، چسب زمین شدم!
- خیلی بده که ما عادت داریم، اول یا از روی بی فکری یا از رو تعارف و تو رو درواسی موندن یه کاری بکنیم که بعد توش بمونیم و گند بزنیم به کار و تازه هی منتم بذاریم سر طرف که من محبت کردم! خب آدم حسابی اگه همون اول، حالا به قول خودت از رو محبت، اینکارو قبول نمیکردی که لااقل خودم میدونستم باید یه گِلی به سرم بگیرم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر