۶ مرداد ۱۳۸۹

موبایل

امروز بالاخره موبایل خریدم! یعنی یه گوشی میخواستم که دوربین خوبی داشته باشه برای عکس گرفتن و... که انتخاب کردم و امروز بعد از کلی گشتن پیداش کردم! پاساژ ایرانیان میگفتن نداریم و یکی هم دلمو خالی کرد که گوشیه مزخرفیه! خلاصه که دست از پا درازتر و قغمگین و افسرده از اینکه کلیه تلاشام کشک هم نبود، بعد از ناهار راهی خانه شدیم، من و خانوم خواهر با هم بودیم. تو پونک گفتیم حالا یه سر بریم بوستانم ببینیم. دیدیم. اولی نه، دومی نه، سومین مغازه داشت!!! خانوم خواهر رفته بود تو تا بپرسه و طرف که گفت دارم با چنان هیجانی منو صدا کرد و منم با چنان هیجانی پریدم تو که...هیچی خنده دار بود!





*نمیخوام هوچی بازی درارم ولی به طرز مشکوکی دیوار اتاقم داره میریزه!!!

هیچ نظری موجود نیست: