۹ اردیبهشت ۱۳۹۰

یادم نیست چند ساله بودم، احتمالاً سنی که دیگه باید به بزرگترها احترام میذاشتم ، سنی که دیگه حرفام رو نمیشد به حساب بچگی گذاشت، سنی که در مقابل کلامی که میگفتم مسول بودم، احتمالاً!
توی اون سن و سال تصمیم گرفتم طبق روال معمول همسران دایی و عمو رو زن دایی یا زن عمو خطاب کنم که با مخالفت مادر خانومی مواجه شدم! کلمات مامان یادم نیست و یادم نیست توی اون عالم بچگی چطور توضیح داد که فهمیدم زن عمو و زن دایی خطاب کردن یعنی به رسمیت شناختن بخش کوچیکی از یه آدم که دایمی هم میتونه نباشه. این آدمها قبل از اینکه زنِ عمو یا دایی باشن خودشون یه وجود مستقل داشتن و دارن. و این شد که دو گزینه پیشنهاد شد، یا خانوم بیارم بعدِ اسم یا جون! و از اونجایی که من از همون بچگی با این سوسول بازیا میونه ای نداشتم خانوم رو انتخاب کردم!
بعدها وقتی یکی از عموها از خانومش جدا شد کلی به این تدبیر هوشمندانه مامان آفرین گفتم و خوشحال بودم که دغدغه تغییر هویت ندارم.
خلاصه همه اینا رو گفتم که بگم شاید همین باعث شد که به نظرم دکتر و مهندس خطاب کردن آدمها هم بی حرمتی به اونهاست و حالا درسته خیلیا از این بی حرمتی ناراحت نمیشن و یه جورایی دوست دارن اصلاً! ولی من که کاملاً کلام مادر خانومی رو پذیرفتم، در مقابل اینجور نامگذاری ها همچنان مقاومت میکنم!

هیچ نظری موجود نیست: