با دوستم، همکار سابق حرف میزدیم. از محیط کار گفت و اتفاقاتی که افتاده و من حیرون بودم از این همه تغییر آدمها! شرکت سابق یه شرکت کوچیک فامیلی بود. مدیر عامل بود و دو خواهر و پسر عموشون! با پسر عمو یه بار دعوام شده بود که یادم نیست برای چی ولی کلاً پسر خوبی بود و تنها ایرادش تنبلیش بود که اونم لِم داشت. اگه لمش دستت میومد میتونستی باهاش کار کنی. حالا چیزایی که دوستم میگفت ازش، فقط حیرت زدم کرده بود که یعنی این همون پسرعموی مهربون و آروم بوده؟ عصبانیتشو دیده بودم ولی درگیری و فحش دادن تو این حد؟!!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر