۲ مهر ۱۳۸۹

جین آستین

از صبح که نه، چون تا قبل از ظهر خواب بودم! از بعدِ ناهار شروع کردم به خواندن رمان "ترغیب" اثر جِین آستین و حالا هم تمامش کردم. هفته پیش هم رمان "نورثنگرابی" را ازش خوانده بودم! کلاً خانوم خواهر "عقل و احساس"، "غرور و تعصب"، منسفیلد پارک" و "اما" را هم از این نویسنده خریده. همه از نشر نی و با ترجمه رضا رضایی.
از "نورثنگرابی" زیاد خوشم نیامد چون پر بود از نکاتی که نویسنده میخواست مستقیم تو چشم آدم بکند! مثلاً اینکه اتفاقاتی که برای قهرمان داستانش می افتد اصلاً شبیه اتفاقاتی که برای باقیه قهرمانها می افتد نیست! اینکه نکته جالب کتاب این است که اول دختر عاشق پسر میشود و بعد پسر تحت تاثیر این عشق، عاشق میشود! فقط یکی از این اشارات مستقیم جالب بود و آن اینکه گویا آن زمان خواندن رمان را کار آدمهای با فرهنگ نمی دانستند و اگر کسی رمان می خوانده سعی میکرده از دیگران پنهان کند! حالا البته اگر دخترها می خواندند، خب احتمالاً توقعی هم ازشان نمی رفت ولی ضایع بوده اگر مردی رمان می خوانده!
رمان "ترغیب" جذابتر بود و همین که کارهای یک نویسنده را پشت سر هم بخوانی هم جالب است. بخصوص اگر کار یک مترجم باشد.
اینطور که بنظر میرسد قهرمانهای جین آستین متفاوت از دخترهای همدوره خودشان هستند، ذهنشان درگیر کارهایی که دخترهای دیگر تمام وقت و انرژی خودشان را وقف آنها می کنند نیست، مستقل هستند و عموماً تنها هستند بخاطر همین تفاوتها. تا اینجا بیشترِ داستان صرف این میشود که قهرمانها احساسات واقعی خودشان را نشان بدهند.

هیچ نظری موجود نیست: