۲۶ شهریور ۱۳۸۹

آسایشگاه خیریه کهریزک

پنج شنبه ای مجبور شدم بروم سر کار. ساعت 1:30 کار تمام شد و با همکار جان راهی شدیم برای "بازارچه خیریه کهریزک". اسم خیریه که پسوند بازارچه می شود کمک میکند تا کمتر وجدان درد داشته باشی برای خرید! کیف برای خانوم خواهر، مانتو، عسل، لیوان، شیرینی و صد البته یک عدد فرفره! فرفره در واقع نتیجه شیرین زبانی دخترک 7-6 ساله فروشنده بود که کاملاً چشم همکار جان را هم گرفت. می گفت "جون میده برای کار تو بخش فروش!" مدیون است کسی فکر کند من یاد بچگی ها کرده بودم و بال بال میزدم برای فوت کردن و چرخاندن فرفره!
از مزایای آمدن همچین جایی آشنایی با مراکز دیگر است. از جمله این موسسه!
گویا 9 شهریور روز حفاظت از یوز آسیایی بوده، کاش اطلاع رسانی بیشتر بود!

۶ نظر:

ناشناس گفت...

حالا مثلا اگر اطلاع رسانی هم بوددر مورد یوز آسیایی می خواستی چه بکنی؟

بز، یوز تو رو می خوره.

ناشناس گفت...

حالا مثلا اگر اطلاع رسانی هم بوددر مورد یوز آسیایی می خواستی چه بکنی؟

بز، یوز تو رو می خوره.

ناشناس گفت...

حالا مثلا اگر اطلاع رسانی هم بوددر مورد یوز آسیایی می خواستی چه بکنی؟

بز، یوز تو رو می خوره.

تک زنگ گفت...

واااااااااااای چرا حالا اینقدر نگران شدی؟ فهمیدم انقدر تکرار نکن :)

ناشناس گفت...

نمی تونم بز. یوز در کمینه.
من بدون تو نمی تونم سر کنم بز.!!!

تک زنگ گفت...

حالا راستشو بگو نگران منی یا خودت؟ به هر حال گوشت گوسفند لذیذتره، اصلاً گوسفند تپل تره :)