مدتی بود ذهنم درگیرِ نوع نوشتن بود. همینطور که حرف میزنم می نوشتم، ولی راضی نبودم. بیشتر چون گاهی کلمات زشت میشد، بد قواره میشد! مثل "یدفه". "یک دفعه" کجا و "یدفه" کجا! نمیشد بنا به کلمه هم سبک را عوض کرد. بعضی کلمات را هم که وقتی همانطور که میگویی، می نویسی میتوانی جور دیگری بخوانی، مثل "زنها" که وقتی می نویسی "زنا" باید فتحه بگذاری که کسی با کسره نخواند! خلاصه همه درگیری ذهنی ناشی از این تناقضات بود که نمیدانم چی شد که امروز صبح، یک دفعه جناب آقای شاملو مرحمت فرمودند و آمدند جلوی چشم بنده! سفرنامه شاملو را شنیده بودم و گلایه آخرش از بلایی که سر زبان فارسی میاوریم! تو این مدت دلم خوش بود که سعی کردم حتی در مقابل اوکی گفتنِ مرسوم شده هم مقاومت کنم. حالا صبح یک آن به ذهنم رسید که اگر روزی شاملو چشمش به نوشته های من می افتاد چه حالی میشد؟ بلایی که من دارم با این شیوه سر زبان فارسی میاورم کمتر از همان اوکی گفتن نیست به گمانم!
فکر کردم دیدم عموماً خواننده است که نوشته ها را عامیانه می خواند، حتی اگر من کلمات را درست می نویسم. برای خودم خیلی سخت است، ولی خب هنر درست نوشتن همین است دیگر، یک مقدار فعالیت ذهنی بیشتر شود بدک نیست!
نوشتار اول: اگر همین الان دو تا آشپز بیاورند، یکی چاق و دیگری لاغر، و بگویند ازبین این دو تا میخواهی دست پخت کدام را بخوری، بدون معطلی می گویم "اونی که چاق است!" نمیتوانم بپذیرم کسی آشپز باشد و تپل نباشد، مگر اینکه طرف برگه رژیم غذاییش را هم بگیرد دستش، یک رژیم سخت! وگرنه چه معنی دارد آشپز باشی و لاغر؟!
فکر کردم دیدم عموماً خواننده است که نوشته ها را عامیانه می خواند، حتی اگر من کلمات را درست می نویسم. برای خودم خیلی سخت است، ولی خب هنر درست نوشتن همین است دیگر، یک مقدار فعالیت ذهنی بیشتر شود بدک نیست!
نوشتار اول: اگر همین الان دو تا آشپز بیاورند، یکی چاق و دیگری لاغر، و بگویند ازبین این دو تا میخواهی دست پخت کدام را بخوری، بدون معطلی می گویم "اونی که چاق است!" نمیتوانم بپذیرم کسی آشپز باشد و تپل نباشد، مگر اینکه طرف برگه رژیم غذاییش را هم بگیرد دستش، یک رژیم سخت! وگرنه چه معنی دارد آشپز باشی و لاغر؟!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر