تو حال خودمم که با صدای بلند میپرسه "ساعت چنده؟" خودش میخنده از هواری که کشیده و من هاج و واجم که حتی یه اُهوی هم نشنیدم بگه!
- بی آر تی کجاست؟
- چی؟ (گفتن نداره بازم هاج و واجم)
- بی آر تی؟
- اینجا که نداره، کجا میخوای بری؟
- فاطمی!
- (باز هاج و واج از بی ربط بودن فاطمی و بی آر تی! خیابون ولیعصر رو نشونش میدم) ایستگاه سوار اتوبوس شو، سر فاطمی پیاده شو.
- بی آر تیه؟
- نه ولی خط ویژه است. سریع میرسی.
- اونجا بی آر تیه؟
- نه!
- آخرش این اتوبوسا کجا میرن؟
- ( ابلهانه میام اطلاعات کامل بدم!) بیشترشون ولیعصر و بعضیاشون راه آهن.
- راه آهن کجاست؟ آزادیه؟!
- تو کجا میخوای بری؟ مگه فاطمی نمیری؟
- آره، همون...انقلاب!
- میخوای برای انقلاب؟ (یه نفس عمیق) خب برو ولیعصر. همین اتوبوسا رو سوار شو، ولیعصر پیاده شو. از اونجا برو انقلاب.
- باشه. تو هم تا اونجا میری؟ (خیابون ولیعصر رو نشون میده!)
- آره.
- خب منم باهات میام!
دو سه قدم که میریم میپرسه "از باشگاه میایی؟"
خنده ام گرفته. فکر کنم بخاطر آستینای تا خورده مانتوم فکر کرده همین الان چند تا آجر شکستم و راه افتادم تو خیابون!
- نه!
انگاری اومده تهران خونه فامیلی، کسی. اونم برای برگشتش گفته از انقلاب سوار بی آر تی شو برای آزادی!!!!
کشف مشکلی در بارگاه الهی!
امروز صبح، رادیو، از نعماتی که خدا هر چی پیرتر بشی بهت میده، میگفت! میگفت وقتی برسی به 80، خدا به فرشتگانش امر میکنه کارهای خوبتو ثبت کنن و کارهای بدت رو نادیده بگین! فکر کنم همین میشه که اگه از 90 هم بگذری و هیچ کار مثبتی هم انجام نداده باشی، تو بارگاه الهی یه مشکلی پیش میاد! چند سالی هیچ اطلاعاتی ازت ثبت نمیشه و پرونده ات خالی میمونه و ممکنه زیر مابقی پرونده ها گم شه اصلن! اون وقت یعنی تو وجود خارجی نداری و دیگه تو برنامه کاری عزراییلم نیستی خب! من به تواناییه عزراییل شک ندارم. بگمونم از وجود بعضیا بی خبر مونده!
- بی آر تی کجاست؟
- چی؟ (گفتن نداره بازم هاج و واجم)
- بی آر تی؟
- اینجا که نداره، کجا میخوای بری؟
- فاطمی!
- (باز هاج و واج از بی ربط بودن فاطمی و بی آر تی! خیابون ولیعصر رو نشونش میدم) ایستگاه سوار اتوبوس شو، سر فاطمی پیاده شو.
- بی آر تیه؟
- نه ولی خط ویژه است. سریع میرسی.
- اونجا بی آر تیه؟
- نه!
- آخرش این اتوبوسا کجا میرن؟
- ( ابلهانه میام اطلاعات کامل بدم!) بیشترشون ولیعصر و بعضیاشون راه آهن.
- راه آهن کجاست؟ آزادیه؟!
- تو کجا میخوای بری؟ مگه فاطمی نمیری؟
- آره، همون...انقلاب!
- میخوای برای انقلاب؟ (یه نفس عمیق) خب برو ولیعصر. همین اتوبوسا رو سوار شو، ولیعصر پیاده شو. از اونجا برو انقلاب.
- باشه. تو هم تا اونجا میری؟ (خیابون ولیعصر رو نشون میده!)
- آره.
- خب منم باهات میام!
دو سه قدم که میریم میپرسه "از باشگاه میایی؟"
خنده ام گرفته. فکر کنم بخاطر آستینای تا خورده مانتوم فکر کرده همین الان چند تا آجر شکستم و راه افتادم تو خیابون!
- نه!
انگاری اومده تهران خونه فامیلی، کسی. اونم برای برگشتش گفته از انقلاب سوار بی آر تی شو برای آزادی!!!!
کشف مشکلی در بارگاه الهی!
امروز صبح، رادیو، از نعماتی که خدا هر چی پیرتر بشی بهت میده، میگفت! میگفت وقتی برسی به 80، خدا به فرشتگانش امر میکنه کارهای خوبتو ثبت کنن و کارهای بدت رو نادیده بگین! فکر کنم همین میشه که اگه از 90 هم بگذری و هیچ کار مثبتی هم انجام نداده باشی، تو بارگاه الهی یه مشکلی پیش میاد! چند سالی هیچ اطلاعاتی ازت ثبت نمیشه و پرونده ات خالی میمونه و ممکنه زیر مابقی پرونده ها گم شه اصلن! اون وقت یعنی تو وجود خارجی نداری و دیگه تو برنامه کاری عزراییلم نیستی خب! من به تواناییه عزراییل شک ندارم. بگمونم از وجود بعضیا بی خبر مونده!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر