۲۱ آبان ۱۳۸۹

خواب بهتر است یا تحصیل

دیشب که نه، امروز صبح تازه ساعت 4 خوابیدم. درنتیجه به صورت کاملاً منطقی امروز صبح که نه، ظهر ساعت 12 از خواب بیدار شدم! تا یک چایی بخورم، یک نرمشی بکنم، یک سر و صورتی صفا بدهم و یک گردگیری بکنم، شد وقت ناهار. بعد یک 5 دقیقه ای با یکی از دوستان چت کردم وبعد از آن شروع کردم به انجام تکالیف زبان. باید یک مطلب می نوشتم از سیستم آموزشی ایران! یک خط ننوشته بودم که دیدم هی خمیازه می کشم، هی چشمهایم آب میاید و هی مخم کار نمیکند. در نتیجه به صورت کاملاً منطقی تصمیم گرفتم ساعت 2 بعد از ظهر بخوابم! رفتم زیر پتویک پایمو کش دادم و یکی را هم جمع کردم تو شکمم. یک دستمو گذاشتم زیر بالش و با آن یکی دستم به بالش زدم که کمی قلنبه شود و... آخ که چه کیفی دارد خواب ظهر روز جمعه. بعد چون کاملاً متوجه بودم که اینطور که من رفتم توی رختخواب احتمالاً یک فرشته ای میاید و من را به تشک میدوزد و من اگر هم بخواهم نمی توانم از جایم بلند شوم، با از خود گذشتگی ساعت گذاشتم که 1 ساعت دیگر زنگ بزند. حالا بعد از یک ساعت و 35 دقیقه نشستم و در حالی که سعی میکنم به سیستم آموزشی ایران فکر کنم هی بالش و پتو و اینا جلوی چشمم رژه می روند!

هیچ نظری موجود نیست: