اگر تو یک حرفی بزنی در قبال آن حرف مسولی و باید بتوانی جواب بدی. یعنی در این حالت، در واقع گفتی این کار من است و وظیفه من است. پس حتی دیگر نمی توانی فردا روزی بگویی چرا به من گیر می دهید و از من توقع دارید. این را می خواهم به آن خانمی که مثلاً مسوول رفاهی شرکت است ولی رفتارهایش بیشتر نشان دهنده این است که مسول رفاه روسا است تا کارمندها بگویم.
بگویم اگر شرکت مدام شرایط ناخوشایند برای کارمندها بوجود می آورد، روز آلوده را می گوید باید بیایید سر کار و حالا هم که آلوده است تازه می خواهد توی شرکت بنایی راه بیاندازد، ایراد واقعاً ایراد شرکت است، نه شما (هرچند شما بخاطر ناتوانی در کم کردن تنشها مسوولی). ولی وقتی شما مدام خودت را می اندازی وسط و با اینکه راههای کم دردسرتری برای سختی کشیدن کارمندان وجود دارد، باز تغییرات سخت را انتخاب می کنی (نمی گویم از قصد، می گویم چون فکر نکرده کار میکنی!)، وقتی از همه توقع داری! توقع داری که راه بیایند و داد و هوار راه می اندازی، پس من با شما برخورد می کنم! شرکت خانه من نیست که مدام بخواهم کوتاه بیایم خصوصاً وقتی حتی دلیلی نمی بیند برای من شرایط بهتری برای تحمل سختی بوجود بیارد!
به خاطر خودت می گویم، یا اینقدر خودت را کاسه داغتر از آش نکن یا اگر کردی پیه غرولند و اخم و تَخم و دعوایش را هم بپذیر!
می دانم توی محیط کار آدم گاهی عصبانی می شود و شاید نتواند تحمل کند و دق دلیش را سر دیگران خالی کند ولی بهت حتماً می گویم چون آن منت گذاشتن سر کارمندان موقع عصبانیت اصلاً به نظرم توجیه نیست! همان موقع که شما سر کاری هستی که مسوولیتش را قبول کردی و اتفاقاً قرار است باعث رفاه باشد، دیگران هم سر کار هستند. می توانی غر بزنی و بگویی کارم مزخرف است و پر دردسر ولی منتش را سر شرکت بگذار نه کارمندان!
بگویم اگر شرکت مدام شرایط ناخوشایند برای کارمندها بوجود می آورد، روز آلوده را می گوید باید بیایید سر کار و حالا هم که آلوده است تازه می خواهد توی شرکت بنایی راه بیاندازد، ایراد واقعاً ایراد شرکت است، نه شما (هرچند شما بخاطر ناتوانی در کم کردن تنشها مسوولی). ولی وقتی شما مدام خودت را می اندازی وسط و با اینکه راههای کم دردسرتری برای سختی کشیدن کارمندان وجود دارد، باز تغییرات سخت را انتخاب می کنی (نمی گویم از قصد، می گویم چون فکر نکرده کار میکنی!)، وقتی از همه توقع داری! توقع داری که راه بیایند و داد و هوار راه می اندازی، پس من با شما برخورد می کنم! شرکت خانه من نیست که مدام بخواهم کوتاه بیایم خصوصاً وقتی حتی دلیلی نمی بیند برای من شرایط بهتری برای تحمل سختی بوجود بیارد!
به خاطر خودت می گویم، یا اینقدر خودت را کاسه داغتر از آش نکن یا اگر کردی پیه غرولند و اخم و تَخم و دعوایش را هم بپذیر!
می دانم توی محیط کار آدم گاهی عصبانی می شود و شاید نتواند تحمل کند و دق دلیش را سر دیگران خالی کند ولی بهت حتماً می گویم چون آن منت گذاشتن سر کارمندان موقع عصبانیت اصلاً به نظرم توجیه نیست! همان موقع که شما سر کاری هستی که مسوولیتش را قبول کردی و اتفاقاً قرار است باعث رفاه باشد، دیگران هم سر کار هستند. می توانی غر بزنی و بگویی کارم مزخرف است و پر دردسر ولی منتش را سر شرکت بگذار نه کارمندان!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر