خب وقتی داری کار میکنی باید هدفت از کار را بدانی، درقبال خودت مسئولی و باید تکلیفت با خودت روشن باشد، حداقل با خودت تعارف نداشته باشی. یکی میداند که تنها برای وقت گذرانی کاری را انچام میدهد. کسی کارش را دوست ندارد و فقط برای پول اینکار را میکند. کسی از درگیری بیشتر خوشش نمی آید و دوست ندارد ریسک کند و...همینطور که نمیشود از همه آدمها به یک اندازه توقع داشت خود آدمها هم باید تکلیفشان با خودشان روشن باشد. اگر دوست داری روی کار سوار باشی، اعتبار کسب کنی و پیشرفت کنی پس باید حرکت کنی. اگر هم می خواهی بی حرکت باشی باید قید جایگاه بالا را بزنی!
مثلاً اینکار کاری نیست که من دوستش داشته باشم! فقط چون آدمی هستم که با مطالعه نمیتوانم چیزی یاد بگیرم از شیوه تجربه استفاده میکنم و این کار بخشی از کاری است که باید ازش خبر داشته باشم! حالا فقط میماند که کاری که به من سپرده میشود را درست انجام بدهم و خودم توقعی برای یک بازرگان شدن ندارم!
مثلاً اینکار کاری نیست که من دوستش داشته باشم! فقط چون آدمی هستم که با مطالعه نمیتوانم چیزی یاد بگیرم از شیوه تجربه استفاده میکنم و این کار بخشی از کاری است که باید ازش خبر داشته باشم! حالا فقط میماند که کاری که به من سپرده میشود را درست انجام بدهم و خودم توقعی برای یک بازرگان شدن ندارم!