خواهر یکی از کسانی که توی گودر دنبال میکنم را دارند میبرند برای اجرای حکم. خودش را هم کمی بابت کامنتها و این وبلاگ میشناختم. حالا امروز گودر فضای غریبی پیدا کرده. برادر نشسته و نوشته دیگران برای خواهرش را شیر میکند، تشکر میکند و دلداری میدهد حتی، ولی چی توی دلش میگذرد....
نوشته "به وحید بگید ، ازین به بعد من روزی 2 تا خط میکشم رودیوار !!!
یکی یادآور روزای بدبختیمون ...
یکی برای قلبم ، برای خواهر کوچکم ، برای نفسم ..."
به امید آزادی همه دربندان
پینوشت: پینوشه، صدام و حالا وبدلا! دیگر گفتن ندارد که "دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره"
نوشته "به وحید بگید ، ازین به بعد من روزی 2 تا خط میکشم رودیوار !!!
یکی یادآور روزای بدبختیمون ...
یکی برای قلبم ، برای خواهر کوچکم ، برای نفسم ..."
به امید آزادی همه دربندان
پینوشت: پینوشه، صدام و حالا وبدلا! دیگر گفتن ندارد که "دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر