۲ دی ۱۳۸۹

دزد

دارم از زندگی مجردی نهایت استفاده را میکنم! توی زندگی مجردی تو میتوانی هر قاعده و قانون خانه را با خیال راحت بشکنی! قوانین خیلی خیلی کوچک مثل گذاشتن کفش توی جاکفشی! تازه هر بار هم که رد میشوی و کفش را میبینی ذوق کنی. گاهی آدم با همین کارهای کوچک سرحال می آید :)
دیشب خوش و خرم برای خودم ماکارونی درست کردم با جعفری و ذرت و قارچ و پیاز و سیر وکلم و تا دلم خواست فلفل سیاه و قرمز و فلفل دلمه ای و پنیر پیتزا! آی خوشمزه شد، آی خوشمزه شد. وقتی بیخیال غذا درست کنی و نگران نباشی که بد بشود، حتماً خوشمزه میشود.

پینوشت: دیشب خوابِ دزد دیدم! خواب دیدم دزد آمده. میگویند دزد یعنی خواستگار! پس احتمالاً منم که با چاقو زدمش در واقع یعنی بهش جواب مثبت دادم :)))
پینوشت 2: الان که دارم سرچ میکنم چیزی به اسم خواستگار نمیبینم، زده یا مهمان یا دوست یا مسافر در راه است و از این سه حال هم خارج نیست!
یکی هم نوشته: "اگر خواب ببينيد كه منزل، كمد يا دارايي و اموالتان مورد دستبرد و سرقت قرار گرفتهاند، يعني به شهرت، وجهه و اعتبار شما حمله شده و آنها خدشه دار ميشوند. ولی اگر در برابر سارق ایستادگی کنید و به دفاع از اموالتان بپردازید یعنی اوضاع نامساعد زندگیتان خوب پیش خواهد رفت."
کلاً خوب کردم چاقو کشی کردم. یعنی هم با چاقو مجبورش کردم لیوانهایی که برده بود برگرداند! هم چاقو را زیر گردنش گرفتم که دوستهایش توی خانه نیایند! هم با چاقو دستهایش را خط خطی کردم :) بعد جالب بود که مادر خانومی که نمیدانست اینها کی هستند هی در و پنجره را که من میبستم باز میکرد و هی اینها را راه میداد خانه. یعنی برنامه ای داشتم برای بیرون کردن و بستن در وپنجره ها. تازه با اعتماد به نفس بیرون هم رفتم و شیشه های ماشین را بالا کشیدم و درش را هم قفل کردم که ماشین را ندزدند. تمام مدت هم چاقو دستم بود البته...

هیچ نظری موجود نیست: