همچنان حرف زدنم نمیاید! حرف طولانی زدنم نمی آید. شرمنده خودمم ناجور!
امیدوارم حل شود. به راههای مختلف برای حلش فکر میکنم. شاید باید هی بیایم و حرفهای بی سر و ته بزنم که راه بیفتم!
دقیق بگویم از کی شروع شد؟ فکر کنم بعد آن شب که یکی بهم گفت "سلام نویسنده!" یعنی لال شدم رسماً!!! حالا کاش نویسنده بودیم لااقل، الان کمتر دلم میسوخت. آش نخورده و دهن سوخته خواستی ببینی، بیا :)))
امیدوارم حل شود. به راههای مختلف برای حلش فکر میکنم. شاید باید هی بیایم و حرفهای بی سر و ته بزنم که راه بیفتم!
دقیق بگویم از کی شروع شد؟ فکر کنم بعد آن شب که یکی بهم گفت "سلام نویسنده!" یعنی لال شدم رسماً!!! حالا کاش نویسنده بودیم لااقل، الان کمتر دلم میسوخت. آش نخورده و دهن سوخته خواستی ببینی، بیا :)))
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر