۱۰ آذر ۱۳۸۹

زندگی مجردی

دو شب است خانه تنها هستم. امروز خانوم خواهر میگفت "با مجردی حال میکنی؟" راست میگفت، گاهی تنهایی خیلی می چسبد، خصوصاً وقتی سر درد داری و دلت یک آرامش وسکوت حسابی میخواهد! از لحاظ کمی نتوانستم از این دوران تنهایی استفاده کنم ولی از لحاظ کیفی خیلی حال داد.

دیشب که حتی دو تا بروفن هم نتوانستند مشکلم را حل کنند، گفتم بخوابم. ولی چشمم خورد به دو تا لاک! یکی روشن روشن، یکی هم تیره. نمی دانم چطور از وسط آن سردرد فکری توانست بیرون بیاید، ولی آمد! رنگها را با هم قاطی کردم، تازه یک قطره از لاک خانوم خواهر را بی اجازه به رنگ روشن مانده اضافه کردم. بعد حدود 45 دقیقه دو تا لاک جدید را تکان دادم که یکنواخت شوند! بعد خوابیدم :)))

هیچ نظری موجود نیست: