- بچه که بودم یکی از نگرانیهایم کار گویندگان خبر، بعد از تمام شدن جنگ بود! فکر میکردم اگر جنگ تمام شود گوینده ها بیکار میشوند! حالا اینکه چرا اصرار داشتم حتماً نگران کسی باشم و چطور به ذهنم رسیده بود گوینده ها مورد خوبی هستند بماند، ولی اینکه توی عالم بچگی همه ماجراهای دنیا را جنگ ایران می دانستم برایم مهم است. خواسته یا ناخواسته چنان جنگ توی ذهنم نشسته بود که باور داشتم بعد از تمام شدن جنگ هیچ خبری نخواهیم داشت. حالا حدود یک سال هست که دوباره پیگیر اخبار شدم و با خودم فکر میکنم میشود یک روز برسد که با خیال راحت اخبار را ببوسم و بگذارم کنار؟ نگران زندانی و عاقبت ایران و محیط زیست نباشم؟ شدنش را میدانم که میشود ولی میخواهم که زود باشد، من هم باشم آن روز!
- یک عمل انتحاری دیگر و کلی کشته و زخمی. نمیدانم چرا هنوز تعجب میکنم که توی قرن 21 ام همچنان گروهی راه رسیدن به خواسته های خودشان (چه درست و چه غلط) در نابودی دیگران می بینند! نمیدانم چرا همچنان اینقدر توقعم از آدمها زیاد است! نمیدانم چرا فکر میکنم الان همه آدمها باید بفهمند راه درست کردن اوضاع کشتن و از بین بردن دیگران نیست! حالا من هنوز این مورد را هضم نکردم دیگر واقعاً درک عملیات انتحاری برایم واقعاً سخت است. عکس دو نفری که عملیات چابهار را انجام دادند را نگاه میکنم، دو تا جوان (یکی حتی نوجوان) باید توی ذهنشان چی فرو کرده باشند که راضی باشند با آن بمبهایی که به بدنشان چسباندند اینقدر خوشحال عکس بگیرند؟ یعنی اصلاً خوشحال باشی که میخواهی بمیری و بمیرانی!
- یک عمل انتحاری دیگر و کلی کشته و زخمی. نمیدانم چرا هنوز تعجب میکنم که توی قرن 21 ام همچنان گروهی راه رسیدن به خواسته های خودشان (چه درست و چه غلط) در نابودی دیگران می بینند! نمیدانم چرا همچنان اینقدر توقعم از آدمها زیاد است! نمیدانم چرا فکر میکنم الان همه آدمها باید بفهمند راه درست کردن اوضاع کشتن و از بین بردن دیگران نیست! حالا من هنوز این مورد را هضم نکردم دیگر واقعاً درک عملیات انتحاری برایم واقعاً سخت است. عکس دو نفری که عملیات چابهار را انجام دادند را نگاه میکنم، دو تا جوان (یکی حتی نوجوان) باید توی ذهنشان چی فرو کرده باشند که راضی باشند با آن بمبهایی که به بدنشان چسباندند اینقدر خوشحال عکس بگیرند؟ یعنی اصلاً خوشحال باشی که میخواهی بمیری و بمیرانی!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر