فرصت نوشتن نبود!
پنج شنبه صبح راهی طالقان شدیم. مسیر خشکی را طی کردیم تا به طالقان رسیدیم. از این کار خدا خوشم می آید! هی باید یک مسیر خشک را بروی و از بین کوههای بدون دار و درخت رد شوی تا برسی به یک منطقه سر سبز و خوش آب وهوا! کنار سد لنگر انداختیم. تا بساط کباب را راه انداختیم کلی مهمان ناخوانده برایمان آمد و تا آخر غذا هم دست برنداشتند! ما هم خیلی سعی کردیم بصورت مسالمت آمیز با آنها ارتباط برقرار کنیم. یعنی خدایی مجبور بودیم و راه دیگری نداشتیم :)
خلاصه اینکه زنبورها روی کباب می نشستند و ما با قاشق راهنمایی شان میکردیم که بروند روی یک تکه دیگر یا گوجه بنشینند! (برای مدت طولانی خوبیت نداشت روی گوشت باشند، حالا اندازه مگس احساس کثیفی نداشتی ولی خب تمیزِ تمیز هم نمیشد فرضشان کرد!)
(جای عکس)
(جای عکس)
...
از کتاب خوانده شده ی جمعه بعداً می گویم!
پنج شنبه صبح راهی طالقان شدیم. مسیر خشکی را طی کردیم تا به طالقان رسیدیم. از این کار خدا خوشم می آید! هی باید یک مسیر خشک را بروی و از بین کوههای بدون دار و درخت رد شوی تا برسی به یک منطقه سر سبز و خوش آب وهوا! کنار سد لنگر انداختیم. تا بساط کباب را راه انداختیم کلی مهمان ناخوانده برایمان آمد و تا آخر غذا هم دست برنداشتند! ما هم خیلی سعی کردیم بصورت مسالمت آمیز با آنها ارتباط برقرار کنیم. یعنی خدایی مجبور بودیم و راه دیگری نداشتیم :)
خلاصه اینکه زنبورها روی کباب می نشستند و ما با قاشق راهنمایی شان میکردیم که بروند روی یک تکه دیگر یا گوجه بنشینند! (برای مدت طولانی خوبیت نداشت روی گوشت باشند، حالا اندازه مگس احساس کثیفی نداشتی ولی خب تمیزِ تمیز هم نمیشد فرضشان کرد!)
(جای عکس)
(جای عکس)
...
از کتاب خوانده شده ی جمعه بعداً می گویم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر