۱۲ مهر ۱۳۸۹

عقل و احساس

جمعه پیش، باز یکی از کتابهای "جین آستین" را شروع و تمام کردم به اسم "عقل و احساس". مثل باقی داستانها قهرمان داستان دخترها هستند. دو دختر، دو خواهر، یکی درون گرا و منطقی و دیگری برون گرا و احساسی. مثل باقی داستانها تنها هدف ازدواج قهرمانهای داستان است! موضوعی که در داستانهای "جین آستین" به نظرم می آید این است که به ریز اتفاقات نمی پردازد. دخترها انگار کار خاصی انجام نمیدهند. تنها کتاب خوان هستند! البته بیشتر از اینکه کتاب بخوانند ازش حرف می زنند. انگار در طول روز تنها می نشینند توی هال و با هم صحبت می کنند تا کسی از در وارد شود یا خودشان به مهمانی بروند! حتی از نوع لباسی که می پوشند، آرایشی که می کنند و اصلاحی که می کنند حرفی در میان نیست! اصلاً در آن زمان آرایش کردن بوده؟ اصلاح سر و صورت وابرو چی؟ بند می انداختند؟ کرم که نبوده، ماسک می زدند؟ نمی زدند؟ حمام که حتماً می رفتند!
با عده ای آشنا می شوند، دعوت می شوند مدتی با آنها با شند، البته نه یک روز و دو روز، عموماً بحث 6-5 هفته است! ممکن است باز آنجا با خانواده دیگری آشنا شوند و دعوت شوند که همراه آنها بروند. سریع یک نامه می نویسند به خانواده برای کسب اجازه و راهی می شوند، نه برای یک روز و دو روز، بلکه برای ...

نکته دیگر استریل بودن روابط هست! عادت کردیم توی فیلمهای تاریخی هم، ببینیم این خارجیها حتی در زمان غار نشینی هم تا عاشق می شوند شروع کنند به ماچ و بوسه! خب این روابطِ کتابهای "جین آستین" مشکوک می زنند! خیلی خیلی خیلی که صمیمی بشوند و قرار ازدواج هم بگذارند، ته ته ته بی حیاییشان آنجاست که دست همدیگر را می گیرند و با هم راه می روند!!!

هیچ نظری موجود نیست: