۲۶ مهر ۱۳۸۹

نقاشی

توی فیس بوک از این تستها زدم که می گویند "شما ذاتا در کدام رشته باید تحصیل میکردید ؟". در آمد گرافیک! به خودم فکر کردم و نقاشی کردنم. اینکه وقتی بچه بودم چطور نقاشی می کشیدم و احتمالاً اگر پی اش را گرفته بودم به قول معروف "یه پُخی میشدم!" حالا نشدم. خواستم یک پست بنویسم از اینکه چی بودم و حالا چی شدم. یک نقاشی از آن دوران بگذارم و یکی از الان. بنویسم که الان گاهی واقعاً دلم می خواهد نقاشی کنم ولی وقتی مداد دستم می گیرم به اندازه همان واقعاً اول واقعاً عین خر توی گل می مانم!!! یک نقاشی که تازگی کشیدم را بگذارم ونشان بدهم تهِ تهِ زوری که میزنم چی می شود. بگویم که توی حالت عادی از وضع کشیدنم چقدر ناراضی هستم. بگویم ولی شاید اگر اعتماد به نفس داشتم می توانستم بگویم سبکم عوض شده، تواناییم کم نشده!
ولی عکسها را اینجا نمی گذارم. وقتی جون میکند که آیا بشود عکس گذاشت یا نشود مگر مخم تاب دارد؟ عکس قدیمی را فعلاً گذاشتم توی فیس بوک تا عکس نقاشی جدید را هم بگذارم! متن توی وبلاگ و عکس توی فیس بوک! مهم ثبت چیزی بود که می خواستم ثبت شود. حالا اگر نمی شود یکجا ثبت کرد چکار می شود کرد؟ حوصله ندارم آنجا ماجرا را تعریف کنم. توی فیس بوک "هر کس از ظن خود شد یار من!"

هیچ نظری موجود نیست: