۱۱ مهر ۱۳۸۹

خدایا منظورت از این آفرینش چی بود؟

- توی بلوار سیمون بولیوار، دو تا پلیس، سوار بر یک موتور، خلاف جهت می راندند!
- راننده شاکی شد از "هرج و مرج"ی که این حرکت ِ مردان قانون بوجود می آورد.
- راننده گفت کرایه مسیری که هنوز خیلیها 300 میگیرند و بعضی ها 350، از همین امروز شده 400! 500 داده بودم و داشتم گره اش میزدم به فرمان خودرو که گفت :من حالا پول شما را می دهم، ولی دیگر 400 شده!" چون خون جلوی چشمم را گرفته بود خیلی سخت خودم را کنترل کردم که نگویم: "غلط کردی، وظیفه ات را انجام میدهی!" (دنبال شر که نمی گشتم)
- دو تا پسر لندهور هم عین گاو زل زده بودند به من! با این فرق که دیگر گاو گردن نمیکشد برای زل زدن. هرچند یکی از این عناصر ذکور که نمی خواست تفاوت زیادی با گاو داشته باشد، تا کمر خم شده بود که من را راحت تر سیاحت کند! مرتیکه ....
- توی مسیر قبلی 2 تا دختر همسفرم بودند که یکی از آنها با دوستِ مذکر خودش به هم زده بود! بین راه پسر زنگ زد و نمی دانم چی گفت که دختر بعد از یک دعوای مختصر قطع کرد و نفرین کرد "خدا نسلشونو از زمین برداره!" (معتقد بود پسر دیوانه است و آدم با دیوانه دعوا نمی کند.) بعد دختر همراهش سریع گفت "پس باباهامون چی؟"
انگار خدا آن بالا نشسته، منتظر بود دختر دهن باز کنه تا نسل این لکه ننگ خلقت را از زمین بردارد! یکی نبود بگوید اگر قرار بود دعاهای بانوان محترمه مورد عنایت حضرت حق قرار بگیرد نسل بشر هم تا حالا منقرض شده بود.
توضیح: نمیدانم چرا تازگی، تا بحث دعا پیش می آید، سریع یاد یک بنده خدایی می افتم که دعاها نتیجه عکس داده در موردش و کاری کرده که عزراییل اسمش را هم یادش برود! چرا؟ چطوری؟ چیکار کرده؟

هیچ نظری موجود نیست: