تو تاکسی نشستم که یه مرد مسن میخواد سوار شه، میام بیرون تا اون بره وسط. پاشو باز کرده موقع نشستن، البته به من نمیخوره چون خودمو خیلی جمع کردم. یدفه میبینم دستش میره بین پاش! خودمو بیشتر جمع میکنم. بعد یهو صدای خِررررررتت....زیپو کشید! تقریبن آماده ام هوار بکشم و از ماشین بپرم پایین که صدای سکه میشنوم...کیف کمری داشت و میخواست از توش پول برای کرایه دراره!
- هنوز به این خونه عادت نکردم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر