تغییر پذیر: صبح باز مسافر اون راننده آژانسی شدم که خیلی مبادیِ آداب بود و اجازه میگرفت موسیقی کلاسیک گوش کنه اونم با صدای بلند! با این فرق که اینبار عوض موسیقی کلاسیک خواجه امیری گوش میکرد، اونم چی، "تب مجنون بدون واگیر داره!"
تغییر ناپذیر: تو تاکسی، دو تا پسر خوش تیپِ خوش قد و هیکلِ آقا، کنارم نشستن و من عین پیرزنا، دست کردم تو جیب کیفم و تند تند صدی، دویستی و پنجاهی در میارم و نیگا میکنم و چون پنجره بازه و میترسم باد پولامو ببره، چار چنگولی چسبیدمشون!
تغییر ناپذیر: تو تاکسی، دو تا پسر خوش تیپِ خوش قد و هیکلِ آقا، کنارم نشستن و من عین پیرزنا، دست کردم تو جیب کیفم و تند تند صدی، دویستی و پنجاهی در میارم و نیگا میکنم و چون پنجره بازه و میترسم باد پولامو ببره، چار چنگولی چسبیدمشون!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر