۲ شهریور ۱۳۸۹

تضاد

دندون پزشکی:
- دفه پیش، لوله تخلیه آب دستم بود و تا حس میکردم آب داره تو دهنم جمع میشه، عین جارو برقی لوله رو تو دهنم میگردوندم!
دفه پیش، دکتر داروی بی حسی نزده بود و من هر کاری که میکرد متوجه بودم!
دفه پیش، خودمو تو آینه میدیدمو چشم از دست دکتر بر نمیداشم!
دفه پیش، همه چی تحت کنترلم بود انگار و دکتر معذب بود از اون دو چشم بالای دهنِ باز که زل زده بودن بهش!
- ایندفه، دهنم سر بود و هیچی از اون تو سر در نمی اوردم!
- ایندفه، دهنم بی حس بود و نمیفهمیدم کی آب دهنم داره میره!
ایندفه، تو آینه رو نمیدیدم و هر وقت چشم باز میکردم دکترو میدیدم که عین شیر بالا سرمه!
ایندفه، انگار دکتر پوزخند میزد که همه چی تحت کنترل خودمه، عمرن بفهمی چه کردم با دندونات!

تاکسی:
پیرمرد عصا بدست، اومد تو تاکسی نشست. کمی که گذشت از جیبش چیزی مثل اسپری دراورد. مونده بودم که یعنی حالا میخواد عطر و عبیر بزنه به خودش، که دیدم سرِ اسپری رو چسبوند به حلقش و دهنشو باز کرد! یهو صدای عجیبی پیچید تو تاکسی "دم حموم نگه دار." همه سرا چرخید برای پیدا کردن صدا، که پیرمرد دوباره دهنشو باز کرد و تکرار کرد "دم حموم نگه دار"

اس ام اسی که امروز به دستم رسید:
مراسم ختم مادرم (مهندس ...) فردا، 3 شهریور. یکی از سخت ترین کارای دنیا همدردی با یه داغ دیده است به نظرم :(
بدو بدو رفتم یه مانتوی مشکی خریدم برای فردا، برای شرکت در مراسم ختم. به نظرم باید کلاس زبانِ فردا رو بیخیال شم، حالش نیست از ونک برم نواب و دوباره برگردم ونک و بعد برم پونک!

چه سالی میشه وقتی روز تولدت پاشی بری مراسم ختم؟

هیچ نظری موجود نیست: